*راستش خبر زیاد دارم واسه گفتن نمیدونم اول از کدوم شروع کنم؟
*ذیروز با یکی از بهترین دوستای وبلاگیم ،میسیز جونم،قرار گذاشتم که همدیگرو ببینیم. ساعت 4:30 بود فکر کنم که رسیدم سر قرار. عزییییییییییییزم خیلی زود شناختمش. با صورت ناز و مهربون و صد البته شیطونش. بمیرم الهی که از ساعت 11 که کلاسش تموم شده بود تا من برسم همینجوری با دوستش تو خیابونا گشته بودن و منتظر من بودن. وقتی بوسیدمشون صورتاشون یخ کرده بود. دوستشم مثل خودش فوق العاده دوست داشتنی و مهربون و شیطون بود. رفتیم کافی شاپی که همون اطراف بود و بچه ها میشناختن. به من که خیلییییییییییی خوش گذشت . امیدوارم به اونا هم خوش گذشته باشه. راستی میسیز عزیزم یه کارت پستال خیلییییییییی خوگشل واسم گرفته بود و با خط نازش یه متن خیلی قشنگ یادگاری نوشته بود. میسیز جونم دستت درد نکنه گلم. راستش منم خیلی دوست داشتم که یه چیزی به عنوان یادگاری براش میگرفتم اما واقعاً فرصت نکردم و ته دلم ناراحت بودم . ولی وقتی که رفتیم پای صندوق چشمم خورد به یه سری آویز که بندشون چرم بود و به نظرم قشنگ اومدن. سریع یه فکری به ذهنم رسید و میسیز و دوست جون رو صدا زدم وازشون خواهش کردم که به سلیقه ی خودشون هرکدوم رو که دوست دارن انتخاب کنن. بماند که این دوست جون چقدر سر این قضیه با من چونه زد ولی خب من از تهِ تهِ قلبم دوست داشتم که برای جفتشون یه چیزی بگیرم.
راستی میسیز جونم به مستر بگو اگه یه بار دیگه باهات بداخلاقی کنه با من طرفه هااااااااااااا من تو رو مثل خواهر کوچیکم دوستت دارم عزیزم
*خبر بعدی اینکه در کمال تاسف و ناباوری و در حالیکه من مثل این انسانهای خجسته از اول ترم به طور کامل و بدون غیبت(که از من واقعاً بعیده) سر کلاسی میرفتم که دیروز به طور ناگهانی متوجه شدم که دانشگاه بی تربیت ما اون درس رو واسه من حذف کرده!!!!!!!!! رفتم دیروز دانشگاه و کلی با مسئول گروهمون صحبت کردم که تو رو خدا منو تو این وضعیت قرار ندید اما بدون توجه به من که اینجوری بودم گفتن نمیشه دو تا درس هم نیازو باهم برداری . حالا تو این دانشگاه بی در و پیکر ما تا ترم پیش همه چی میشدااااااااا به من که رسید آسمون تپید!!! خلاصه من تا دو ترم دیگه همچنان دانشجو میمانم تا ببینم بالاخره این دانشگاه از رو میره و مدرک منو میده یا نه!!
*پیرو خیر قبلی امروز دیگه سر اون کلاس کذایی نرفتم و عوضش شاد و شنگول ساعت 3:30 از دانشگاه دویدمو پیش به سوی ورزش و تندرستی . بهله بهله من کاملاً به فکر سلامتی خودم هستم اما خداییش خیلییییییییی دلم واسه بدمینتون تنگ شده بود. الانم بعد 2 ماه که دوباره بازی کردم دست و پاهام حسابی درد میکنن.
* سیب تا ساعت 5:30 کلاس داشت(محل کارشون واسشون یه سری کلاس گذاشتن که نزدیک باشگاه ماست) دیگه اینکه بالاخره طلسم شکست و بعد از 3 هفته ما تونستیم همدیگرو ببینیم. عزیییییییییییزم دلم خیلی واسش تنگ شده بود. رفتیم هتلی که همون حوالیه و طبق معمول چای و قلیون البته بی تربیتا گفتن که خانوما حق ندارن دیگه قلیون بکشن ولی من یواشکی کلی کشیدم
*جمعه گوش شیطون کر اگه اتفاق خاصی نیفته میرم پیش سیب جونم. قراره باهم بریم کادوی تفلدشم واسش بگیرم. راستش دیگه میترسم بگم باهم قرار گذاشتیم آخه هر وقت گفتم بعدش یه چیزی شده که ما نتونستیم بریم. مثل همون رستورانه
خدانوشت: خدا جونم امروز کلی حرف واست با اس ام اس فرستادم امیدوارم بهت رسیده باشه آخه دلیوریش واسم نیومده هنوز
باز تو دیدیش بعد از سه هفته!من یه ماهم بیشتر شده ندیدمش!مامان!
به میسیز هم گفتم حالا اومدم اینجا به تو هم بگم آنی خانوم: تا اطلاع ثانوی باهاتون قهرم. خو باید به منم میگفتید تا منم میومدم. دهههههههههههههههههههه
ولی خوشحالم که بهتون خوش گذشته گلم.
انشالله میری سیب رو هم میبینی و کلی بهتون خوش میگذره. بوس بوس
عزیییییییییییییییییزم، به خدا اگه میدونستم تو هم دوست داری و میتونی بیای حتماً بهت میگفتم، ایشالا دفعه ی بعدی حتماً به تو هم میگیم بیای عزیزم. مطمئنم که خیلی بیشتر تر بهمون خوش میگذره
بووووووووووووووس
عزیزدلم...مرسی که اینهمه لطف داری بهم!به مستر گفته هوادار زیاد دارم دیگه از این به بعد بااونا طرفه نه من!!!
من که خیلی خوشحال شدم دیدمت!به سیبم بگو حتما به وبم سربزنه ها!!!
قربونت بشم میسیزم. آهان خوب شد یادم انداختی حتماً به سیب میگم سر بزنه
ای ول خانوم ورزشکار خیلی کار خوبی کردی همیشه شاد باشی
الهی فدات شما که به هم نزدیکن چرا سه هفته ندیدی
مرسیییییییییییی
عزیزم درسته ما تو یه شهریم اما خب اصلاً جور نمیشه که همدیگرو تند تند ببینیم. آخه هردو مشغول کار و دانشگاهیم. یه جمعه ها وقتمون آزاده که اونم خب هر هفته نمیشه جمعه ها من برم بیرون
چرا عزیزم سه هفته شما که نزدیکین
الهی بمیرم
امیدوارم همیشه پیروز باشی و ورزشکار
سلام خانوم ورزشکار دانشجوی خوشگل مهربون برگشته از سرقرار با سیب!!!!!!

حال شوما؟
خوشالم که بهت خوش گذشته!!!!!
سلااااااااااااام مدارا جونم، خوبم عزیزم تو چطوری ؟
مرسییییییییییییییی
پس حسابی بهتون خوش گذشته
اوهوم خیلی خوش گذشت عزیزم
سلام آناناسی.مثبت فکر کن بگو من حتما آقای سیب رو جمعه میبینم و با هم میریم بیرون و خوش میگذرونیم.هی به خودت انرژی مثبت بده.
میدونم وقتی با کلی شوق قرار گذاشته میشه و کنسل میشه چه ضد حالیه.من که خودم دیگه اعصابی برام نمی مونه
عـشق این طرز ارتباطت با خدا شدم
سلام عسیسم. آره به خدا خیلی ضدحالهُ خدا کنه جور شه بتونم برم
میدونی هر وقت خیلییییییییییی ناراحتم به خدا اس ام اس میزنمو باهاش درد و دل میکنم. انقد خوبه ُ خیلی آرومم میکنه اینکار
منم اینقدر دوست دارم قرار وبلاگی ... اما دوستای من بیشتر بچه دارن و با هم قرار میذارن که بچه دارن
عزیییییییییزم ایشالا تو هم به زودی میری سر خونه زندگیتو اونوقت نی نی دار میشیو بعدش تو هم میتونی با اونا قرار بذاری
حالا رسیده بهش یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه خبر از دلیوریش
میدونی پاییزی جونم خطها یه کم شلوغه اما من مطمئنم که پیامم بهش رسیده و به زودی جوابمو میده